
داخل باغ دلش چوب و مترسک دارد
دور خود حصاری از برجک و تیرک دارد
همه را به چوب بد بینی خود تارانده
دامن هر کسی از منظر او لک دارد
هر که اطراف خودش دیده خیانت کرده
بی خودی نیست به چشمان خودش شک دارد
گوشش از نصیحت اهل محل کر شده است
توی گوشش پنه ای به جای سمعک دارد
نمره ی عاشقیش همیشه مردود شده
داخل برگه ی امتحانیش تک دارد
گفته خاکستر یک عشق به بادش داده
طفلکی عشق به انبار عروسک دارد
....





