غزل
غزل (غزل ۹۶)

از چادرت بوی گل و انبر می آید
عطر گلاب خالص قمصر می آید
لبخند تو مانند چای قند پهلوست
با خنده هایت خستگییم در می آید
شاید ندانی شادم از شادیت اما
از شادیت سر درد هایم سر می آید
چشمت به چشمم خورد و در این چشم بندی
امشب شقایق از لباسم در می آید
با چشمکت قدری زمان از کار افتاد
از چشم هر کاری بگویی بر می آید
غزل قبلیم هنوز دو روز نیست نوشته شده خوشحال میشم نظرتون رو بدونم
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 19:35 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني