غزل
غزل (غزل ۹۷)

پیچ مویت آبشاری را به یاد آورده است
باد با رقصادن موهات طوفان کرده است
با هنر مندی دو تا زیتون چشمان تو را
ترش و شیرین انار بوسه ات پرورده است
شهدی از خندینت سر ریز شد در کاسه ام
خنده هایت مثل حلوا وهل و حلورده است
پشت ابرویی اگر نازک کنی دق می کنم
اخم هایت مرگ و ویراینی به بار آورده است
تو زلیخا باش اگر من مثل یوسف نیستم
من فقط بردم زلیخا عاشق یک برده است
من شرمنده ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:51 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني