غزل (غزل ۹۷)

پیچ  مویت آبشاری را به یاد آورده  است

 

باد با رقصادن موهات  طوفان کرده است

 

با هنر مندی دو تا زیتون چشمان تو را

 

ترش و شیرین انار بوسه ات پرورده است

 

شهدی از خندینت سر ریز شد در کاسه ام

 

خنده هایت مثل حلوا وهل و حلورده است

 

پشت ابرویی اگر نازک کنی دق می کنم

 

اخم هایت مرگ و ویراینی به بار آورده است

 

تو زلیخا باش اگر من مثل یوسف نیستم

 

من فقط بردم زلیخا عاشق یک برده است

 


من شرمنده ....