غزل
غزل (غزل ۹۹)

میخوام که از خنده ات انشا بنویسم
با لهجه ی شیریـن تو امــلا بنویسم
می خوام که با بوسه ی تو جمله بسازم
منظومه ای از مزه ی لب ها بنویسم
ابروی تو خوش خط و لبت آتش سرخ است
باید غزلی در خور آنها بنویسم
شرعیست نگاهی که به چشمان تو کردم
انقدر سرم بود که فتوا بنویسم
دلشوره ام از شوری چشمان خودم بود
میترسم از این قامت رعنا بنویسم
تب می کنم از رفتنت ای کاش بمانی
تا یک نفس از درد زلیخا بنویسم
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:4 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني