غزل (غزل104)

تو خورشیدی همیشه نور از چشم تو می تابد


به پایان میرسدکابوس ها و خواب های بد


دعای خیر شیرینت اگر پشت سرم باشد


برایم کوه کندن هم نباید مشکلی باشد


در این که عاشقت هستم کسی شکی نخواهد کرد


به طور قطع می گویم به اطمینان صد در صد


نظامی گونه فتحم کرد همین لبخند شیرینت


نگاهت مثل اسکندر مرا سوزاند و آتش زد


هزاران خسرو در شهرند ولی هنگام دل دادن


صلاح ملک قلبش را فقط فرهاد می داند