غزل (غزل 106)

قلبی که برای دل تو دل نگران بود


تا خرد شدن  با دل تو هم ضربان بود


از زخم سخن گفتم و از زخم شنیدم


هم دردی این قوم ففط زخم زبان بود


در پرده نگاهم همه ی راز مرا گفت


چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود


تهمانده ی احساس مرا گریه زمین ریخت


میراث من از عشق همین بار گران بود


سخت است بمانی و نرنجی و نمیری


آن وقت که حوای تو سهم دگران بود