غزل
غزل (غزل 106)

قلبی که برای دل تو دل نگران بود
تا خرد شدن با دل تو هم ضربان بود
از زخم سخن گفتم و از زخم شنیدم
هم دردی این قوم ففط زخم زبان بود
در پرده نگاهم همه ی راز مرا گفت
چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود
تهمانده ی احساس مرا گریه زمین ریخت
میراث من از عشق همین بار گران بود
سخت است بمانی و نرنجی و نمیری
آن وقت که حوای تو سهم دگران بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:8 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني