غزل
غزل (غزل107)
ا
اگر آشفتگی در گیسوانم آشکار است
سرم آشفته ی آشفته گیسوی نگار است
سر سبزت زبان سرخ من را داده بر باد
زبانم قاصر از توصیف زیبایی یار است
گناه چشم های بی گناهت سر به زیرست
گناه چشم های سر به زیرت احتکار است
دلم در بند چشمان سیاهت گیر کرده است
علاقه میله ی زندان بی بند و حصار است
کسی دلواپس دلواپسی های دلم نیست
قرارهم چنان بر بی قراری بر قرار است
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:56 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني