غزل
غزل (غزل 119)

آشفته و ژویلیده و پیچده و درهم
موی توعروسیست که خو کرده به ماتم
ابرو به هم آورده ای انگار که جنگ است
ما بین دو ابروی تو و عالم و آدم
با این همه شیرینی لبخند تو حیف است
با غصه از آن عید رسیدی به محرم
آرامش چشمان تو را اشک به هم ریخت
آرامش چشمان مرا دیدن این غم
حالات تو و آخرت من گره خوردند
با خنده بهشتم شو و با اخم جهنم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:50 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني