غزل
غزل (غزل 129)

آئینه تزئین شده با شیشه و کاشی
روبند بینداز که مشکل نتراشی
تو علت لرزیدن دست و ،دل شهری
معلول تو است این همه جنجال وحواشی
تغییر زمان تابع نسبیت محض است
فرق است اگر باشی و وقتی که نباشی
در راه رسیدن به تو از عقل گذشتم
از عقل که نه خیریه ی سنگ تراشی
تنهایی من کاخ مخوفیست که شاید
با زلزله ی عشق تو گردد متلاشی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:2 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني