غزل
غزل (غزل 147)

گر چه حس کرده جهان رابطه ی سرد تو را
سعی کردم که نگویم به کسی درد تو را
عشق، تهمینه ی آبستن تقدیر تو بود
ساخت از جنس هم آغوش هم آورد تو را
بید مجنون دلت عاشق مویی شد و بعد
برگ هایت همه کردند شبی طرد تو را
آب بودی و پی هر که دویدی نشنید
لحظه ی رد شدنش ، خواهش برگرد تو را
قصه ی عشقی و ای کاش کسی درک کند
وسعت بی کسیه شخصیت مرد تو را
+ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ ساعت 19:41 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني