غزل
غزل (غزل 159)

نشستیم از سکوت ما هیاهویی بپا شد
جزای جمع گوش و قلب سنگین کربلا شد
همیشه محرمان کعبه های خویش بودیم
طواف کعبه ای با کعبه ای دیگر رها شد
عطش کامان جام زهر دنیا ساز بودیم
لبان تک تک ما با فراتی آشنا شد
به قربانگاه نسیان عهدمان را سر بریدند
فراموشی گناه مردمان بی وفا شد
به بالا رفت خورشیدی و ما در خواب بودیم
نماز صبح ما در ظهر عاشورا قضا شد
شرمنده ام ارباب شرمنده
+ نوشته شده در شنبه نهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 13:37 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني