غزل (غزل۵۱)

این خنده که افتاده به روی گونه دوست

 

شیرینی آمیخته با تلخیی ِ، لیموست

 

ابریست و خورشیدی وبارانی و ماه است

 

چشمان شما متهم اصلی جادوست

 

نعمت شده این مزرعه زر بف موهات

 

چون حاصل آن پر شدن کامل سیلوست

 

تا گم نشود داخل دریاچه چشمات

 

افکار پریشان شده محتاج به پاروست

 

تعارف که نداریم بزارید بگویم

 

مجنون غزلهای شما یک ذره کم روست


این غزل با بقیه غزلام متفاوت

گفتیید شاد شاد نوشتم