غزل (غزل ۵۳)

دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب

 

فر مانده ی شرمنده ی یک لشگر مقلوب

 

فرعون به گل مانده ی افسانه ی نیلم

 

هر بار شود گوشه ی چشمان تو مرطوب

 

شیرنی خرما ، عسل و شهد زیاد است

 

اما نه به اندازه ی  لبخند  تو مطلوب

 

چشمان تو فیروزه  و لبهات عقیق است

 

احسنت به دستی که تراشیده تورا خوب