غزل (غزل۵۵)

نا باورانه باورم شد دست آخر

 

پر میکنی جای مرا با شخص دیگر

 

نا باورانه باورم شد در علفزار

 

می پیچد آخر قصه سرمای آذر

 

اردیبهشتیها همیشه زود رنجند

 

بی مهریت کرده دل من را مکدر

 

چوپانم و دلداده ی پاکی چشمه

 

دلداده یک روسری یاس معطر

 

چوپانم و دلداده ی چشمان آبیت

 

پشت بلور شیشه ی صاف و مشجر

 

دلگیرم از دستت بخواهی یا نخواهی

 

دلگیرم از این گونه های  تا ابد تر

...