غزل (غزل۶۶)

از کویر آمده ام خشک و ترک خورد و وسرد

 

کوزه ای پر شده از حادثه و سختی  و درد

 

از کویر آمده ام یکه و تنها و غریب

 

مثل فرمانده  ی زخمی شده دربین نبرد

 

چشمه های غزلم ، خشک شد و چاه زدم

 

با قنات آمده ام تا دل تو فرد به فرد

 

گفتم این بار دلم "قاپ" دلت را برده

 

ولی انگار دو باره دل من بد آورد