غزل
غزل (غزل۶۶)

از کویر آمده ام خشک و ترک خورد و وسرد
کوزه ای پر شده از حادثه و سختی و درد
از کویر آمده ام یکه و تنها و غریب
مثل فرمانده ی زخمی شده دربین نبرد
چشمه های غزلم ، خشک شد و چاه زدم
با قنات آمده ام تا دل تو فرد به فرد
گفتم این بار دلم "قاپ" دلت را برده
ولی انگار دو باره دل من بد آورد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 21:8 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني