غزل (غزل 72)

از پشت اشک هات جهان جور دیگریست


با شیشه های خیس زمین جای  بدتریست


خاکسترایست ابر گره خورده با نگات


خاکستری نشسته براخم یک پریست


طوفان نکن که آبی چشمان ساکتت


آرامشی به ساحل یک مرد بندریست


من حال و روز سخت تو را درک میکنمم


دعوایِ بین عقل و دلت جنگ زرگریست


از بین دست هات دلم لیز می خورد


افتادنش گواهی یک عشق سرسریست


باران سکانس آخر چشمان ما دو تاست


از پشت اشک "هام" جهان جور دیگریست