غزل
غزل (غزل ۷۴)

وقتی نسیمی می وزد از بستر رود
عطر تو قالب میشودبر عنبر و عود
از بس کنارت ظرف های آب چیدم
دیشب هزاران قرص ماه اطراف من بود
من بودم چشم تو یک کهکشان حرف
من بودم و یک آسمان چشم مه آلود
باران که نم نم گوشه چشم مرا شست
جاری شدم از دیده ام در هیبت رود
لبخند گرمت باعث آرامشم شد
اخم تو بر تشویش چشمان من افزود
دیشب شب کوتاه ما فوری سحرشد
دیدی چگونه ناگهانی دیر شد... زود
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 21:38 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني