غزل (غزل۸۱)

خوب است نداند بشری درد دلت را

 

تکرار نکن با نفری درد دلت را

 

سخت است که مجبور شوی باز بگویی

 

حتی دَرِهرگوش کری درد دلت را

 

باران بشوی ،رود شوی  ،بهتر ازاین است

 

آوار کنی روی سری درد دلت را

 

مردم همه انبار غم و غصه و دردند

 

بگذار نداند دگری درد دلت را

....

خندیدن لبهات گواه دل شاد است

 

نگذار بداند بشری درد دلت را