غزل (غزل میانمار)

 

فراری گشت ضحاک از درون غار ها

 

که می میرند مردانی میان مار ها

 

تفکر کن ببین فرقی نخواهد داشت با

 

خود چنگیز و نوع حمله تاتار ها

 

گرفته شهر را تن جامه ای با رنگ سرخ

 

که سر مستند این جمعیت کفتار ها

 

خدایا یاریم کن تا نبینم هیچ وقت

 

که افتاده است جانی دست این بیمار ها

 

کجایی کاوه فریادی بلند آر ازدلت

 

که پایان یابداین سلاخی خون خوار ها