غزل (غزل ۸۵)

آرام شد از دیدن آرامش چشمات

 

قلبی که به هم ریخته با سردی آوات

 

جان داده به من لب به لب و بوسه بوسه

 

قلیان که ذغالش شده چون سرخی لبهات

 

نقاشی مینایتور زیبای هراتی

 

انگشت به لب کرد مرا خنده زیبات

 

سر مست شدو گیج شدو منگ و خراب است

 

هر صید که افتاده به دام تو و رویات

 

حرفی نزد از تلخی چون زهر شکستش

 

این مرد که با کیش نگاه تو شده مات