غزل
غزل (غزل ۸۵)

آرام شد از دیدن آرامش چشمات
قلبی که به هم ریخته با سردی آوات
جان داده به من لب به لب و بوسه بوسه
قلیان که ذغالش شده چون سرخی لبهات
نقاشی مینایتور زیبای هراتی
انگشت به لب کرد مرا خنده زیبات
سر مست شدو گیج شدو منگ و خراب است
هر صید که افتاده به دام تو و رویات
حرفی نزد از تلخی چون زهر شکستش
این مرد که با کیش نگاه تو شده مات
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط امیر سهرابی
|
اي كه در رهگذرت راهي اين ساماني