غزل (غزل ۸۷)

وقت های که وجودت قطره های جوهر است

 

کاغذ از هر آشنا و محرمی محرم تر است

 

در دل با واژه ها سخت است اما ممکن است

 

در دل با گوش ها ساده است ، اما ابتر است

 

مردم این روزگاران  قلب هاشان اسکله است

 

مهربانی هام اما کشتی  بی لنگر است

 

زیر بار حرف مردم کوه هم خم می شود

 

چرخش نرم زبان هم مثل تیــــــــغِ خنجر است

 

خنده گاهی مثل زهرو گاه جام شوکران

 

خنده گاهی از غرور ضربه های آخر است

 

زخم های کهنه ی یک مرد چون سر وا کند

 

دردش از صد زخم شمشیر برهنه بد تر است